ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

420

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

ولى مردى كه جزء خانواده و اهل بيت خليفه است و سنى از او گذشته ، در نظر مردم جايگاه و مقامى دارد ، وظيفه‌اش نسبت به خليفه سنگين‌تر و تكاليفش بيشتر و توقع از او زيادتر است . به نظر من مىآيد كه اين نامه را بخليفه ندهم و ابو اسحق نيز بايد از بىلطفى خليفه چشم‌پوشى كند ، زيرا تذكر بعضى از امور موجب ناراحتى خليفه خواهد شد . اگر ابو اسحق تقاضا كند ، خود خليفه پس از چندى بلطف خواهد آمد . اگر چنين شد ، بايد از آنچه گفتم پرهيز نمايد و همين امر بهتر از گله‌گزارى و ملامت مىباشد . او ( يوسف ) گفت : من نزد ابو اسحق رفتم و نامه‌اش را به او مسترد داشتم . چون بنزد او رسيدم ، ديدم سليمان دمشقى آنجاست و نامهء معتصم را بابو اسحق دائر بر اشتياق ملاقات او داده است ، كه بديدار خليفه رود . من ( يوسف ) گفتگوى خود را با سلمويه به او گزارش دادم . او ( ابو اسحق ) نصايح سلمويه را شنيد . فورا سوار شد و به حضور خليفه رسيد و بنصايح و سفارشهاى سلمويه عمل كرد . بعد از آن تاريخ هيچ‌گونه بىلطفى از خليفه نديد ، تا آنكه مرگ بين آنها جدائى انداخت . يوسف گفت : بين من و سلمويه در مورد يوحنا بن ماسويه گفتگوئى شد . من در توصيف يوحنا و از دانش وسيع او بطورى كه مىدانستم براى سلمويه نقل نمودم . سلمويه گفت : آرى ! يوحنا آفتى براى كسانى كه نزد او معالجه مىكردند و به او اعتماد داشتند ، بود . او ( يوحنا ) حافظه قوى داشت و كتابهائى كه خوانده بود همه را از حفظ داشت و به خوبى آنها را شرح و وصف مىكرد ، به‌طورىكه بيان او بديها را مهار مىنمود . سپس گفت : اولين پايهء طب آنست كه طبيب درد و اندازه آن را بداند ، تا به همان اندازه علاج كند ، ولى يوحنا از همهء مردم در تشخيص اندازهء درد و دارو جاهل‌تر بود . اگر بيمار محرورى ( گرم مزاج ) به او مراجعه مىكرد ، با داروهاى سرد و غذاهائى كه مزاج ( طبع ) سرد داشتند ، معالجه مىكرد و نتيجه‌اش چنان مىشد ،